تبليغاتX
اگه با من دوست میشی بیا تو

اگه با من دوست میشی بیا تو

خواهش تبر خورده

خواهش تبر خورده کدام درختی
که بی تو
پنهان ترین اندیشه ها
در آهنگ بی اندام کنده ها
شعله می کشند؟
خواهش رنگین کدام سطری
که در انحنای ذهن کتابها
قفس های زمینی را
بر تپش های طی شده در تاریکی
می غلتانی ؟
در دست کدام انسان
یا زیر بال کدامین پرنده ای
که واژه های سکوت کرده را
از دوش زمین و آسمان
بر می داری؟
ای تفکر روشن تر از روشنایی
ای قلم
ای دست سوم من
در کجای بی اندام کدام خواهشی؟
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 14:20  توسط حمید  | 

نظر بده

سلام
من از این نامردی های شما خیلی ناراحتم
خوب نظر بده دیگه
نظر بده
نظر بده
نظر بده
نظر بده
نظر بده
نظر بده
+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 11:50  توسط حمید  | 

در عالم دو چیز ازهمه زیباتر است
تو
و تو

خود را به هوس نزدیک مکن که خرد ازتو روی بر متابد (بزرگمهر)
باید آزادی را موقتا از دست داد تا بتوان آن را برای همیشه حفظ کرد (مونتسکیو)
هیچ گنجی به از هنر نیست و هیچ هنری بزرگوارتر از دانش نیست (سقراط)
هنرمند هنرش را به خاط لذت جامعه دوست دارد نه به خاطر سود و نفعی که از
آن میبرد
+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 11:39  توسط حمید  | 

برای تو که فراموشم کردی

یاد
چه شبهایی که با یاد تو سر شد -------------------- چه غمهایی که با دل همسفر شد
دل من با نگاهت داشت انسی ---------------------- تو رفتی و دل من در به در شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 15:59  توسط حمید  | 

مرثیه

به جستجوی تو
به در گاه کوه می گریم
در آستانه دریا و علف
به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چارراه فصول
در چار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند ورق خواهد خورد؟
***
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد
پس به هیات گنجی در آمدی:
بایسته و آز انگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سال
دلپذیر کرده است
***
نامت سپیده دمی است
که بر پیشانی آسمان میگذرد
-متبرک باد نام تو-
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب و روز را
هنوز را ...
-----------------------احمد شاملو-----
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 14:25  توسط حمید  |