تبليغاتX
اگه با من دوست میشی بیا تو

اگه با من دوست میشی بیا تو

چرا عاشق  

عشق یعنی

عشق یعنی سوختن و ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی سربه دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی نفرت از عالم
عشق یعنی بیزاری از خویشتن
عشق یعنی بینایی دیده فقط به معبود
عشق یعنی کور و کر شدن
عشق یعنی یک صدا شنیدن
عشق یعنی یک شخص دیدن
عشق یعنی سر تسلیم فرود اوردن

            از طرف دوست عزیزم صلیب عشق  http://www.siamaq.tk

 

 

 

چرا عاشق شدم امروز

که بی تو

پر ز اندوهم

چرا عاشق شدم امروز

که بی تو

درد هر روزم

چرا عاشق نشد دیروز

دل دیوانه و مستم

که تو

در پیش من بودی

چرا عاشق شدم امروز

 که بی تو

 مرگ پایانم

«حمید»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 23:19  توسط حمید  | 

ببخشید

سلام

ببخشید که چند وقت نبودم

از نظرات خوبتون هم ممنون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 23:14  توسط حمید  | 

به خاطر عشق خودت زنده نباش به خاطر کسی زنده باش که به عشق تو زنده است
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 14:26  توسط حمید  | 

خواهش تبر خورده

خواهش تبر خورده کدام درختی
که بی تو
پنهان ترین اندیشه ها
در آهنگ بی اندام کنده ها
شعله می کشند؟
خواهش رنگین کدام سطری
که در انحنای ذهن کتابها
قفس های زمینی را
بر تپش های طی شده در تاریکی
می غلتانی ؟
در دست کدام انسان
یا زیر بال کدامین پرنده ای
که واژه های سکوت کرده را
از دوش زمین و آسمان
بر می داری؟
ای تفکر روشن تر از روشنایی
ای قلم
ای دست سوم من
در کجای بی اندام کدام خواهشی؟
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 14:20  توسط حمید  | 

سلام

نظر بده

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:49  توسط حمید  | 

نظر بده

سلام
من از این نامردی های شما خیلی ناراحتم
خوب نظر بده دیگه
نظر بده
نظر بده
نظر بده
نظر بده
نظر بده
نظر بده
+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 11:50  توسط حمید  | 

در عالم دو چیز ازهمه زیباتر است
تو
و تو

خود را به هوس نزدیک مکن که خرد ازتو روی بر متابد (بزرگمهر)
باید آزادی را موقتا از دست داد تا بتوان آن را برای همیشه حفظ کرد (مونتسکیو)
هیچ گنجی به از هنر نیست و هیچ هنری بزرگوارتر از دانش نیست (سقراط)
هنرمند هنرش را به خاط لذت جامعه دوست دارد نه به خاطر سود و نفعی که از
آن میبرد
+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 11:39  توسط حمید  | 

سبزتر از عشق

سبزتر از عشق
چیست در این خاکدان؟
سبزتر از عشق
کوچه ای است که مرا
به تو می رساند
و مهتابی که
راهمان را روشن میکند
تا بی اعتنا
از کنار هم رد نشویم
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 13:57  توسط حمید  | 

یه جوک

پسره با باباش میره حموم به باباش میگه این چیه؟
باباش میگه دودول
پسره میگه عجب اسم کیری داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 16:47  توسط حمید  | 

بی بازگشت

مدتی است که خاطراتم را به فراموشی سپرده ام
خاطراتی که امروز همچون تصاویری مه آلود می نمایند
ای کاش زندگی برگشت پذیر بود
ای کاش می توانستم عشق تورا حفظ کنم
من زندگی را قمار کرده ام
قماری که برنده نداشت
و زندگی برگشت پذیر نیست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 16:7  توسط حمید  | 

برای تو که فراموشم کردی

یاد
چه شبهایی که با یاد تو سر شد -------------------- چه غمهایی که با دل همسفر شد
دل من با نگاهت داشت انسی ---------------------- تو رفتی و دل من در به در شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 15:59  توسط حمید  | 

مرثیه

به جستجوی تو
به در گاه کوه می گریم
در آستانه دریا و علف
به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چارراه فصول
در چار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند ورق خواهد خورد؟
***
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد
پس به هیات گنجی در آمدی:
بایسته و آز انگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سال
دلپذیر کرده است
***
نامت سپیده دمی است
که بر پیشانی آسمان میگذرد
-متبرک باد نام تو-
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب و روز را
هنوز را ...
-----------------------احمد شاملو-----
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 14:25  توسط حمید  | 

چرا بارا ن نمی آید تا تن خسته مرا خیس کند
چرا باران نمی آید تا روح خسته ام طراوت بگیرد
خداکند زودتر بیاید این باران عشق تا عطر تو را حس کنم
عشق من رنگ باران دارد
عطر باران دارد
و همیشه تورا به تعداد قطره های باران دوست خواهم داشت
پس حس کن وسعت عشق مرا
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 10:45  توسط حمید  | 

راز نیاز

رازت را به من بگو ...
دستت را به من بده...
من با غربت تو آشنا هستم.

روزی به من گفتی که هرکس در زندگی
رازهایی با خود دارد
که نیاز به گفتن نمی یابند.
و آن راز تو بودی که سالها با خود همراهش کردی.

امروز خود را سبک بار به دست زندگی بسپار
و بگو آنچه را ناگفته نگاه داشته ای
نیاز تو برای سبک باری گفتن آن راز است.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 10:18  توسط حمید  | 

اینم یه داستان کوتاه

عروس
دو شیزه محترمه برای بار سوم عرض می کنم ، آیا بنده وکیلم شما را به عقد ...
از زیر نور سفید نگاهی به داماد کرد باورش نمی شد به آرزویش رسیده باشد.
صدای عاقد بار دیگر آمد : بنده وکیلم...
تمام توانش را جمع کرد در صدایش و با صدای بلند گفت بله
که در همان حال چیز محکمی به پهلویش خورد سرش را که برگرداند مادرش را دید که با عصبانیت
بالای سرش ایستاده و داد می زند : دختر دو ساعته صدات می زنم تازه میگی بله
لنگه ظهره نمیخوای بیدار شی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 15:25  توسط حمید  | 

if one day you want to run away
اگه یه روز خواستی فرار کنی
Don’t be afraid to call me
نترس از اینکه به من بگی
I don’t promise to ask you to stop
بهت قول نمیدم که ازت بخواهم بمونی
But I can run with you
اما منم میتونم با تو بدوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 15:17  توسط حمید  | 

مسابقه مسابقه

سلام به مناسبت روز ولنتاین(عشاق) یک مسابقه ترتیب داد
و به 20 نفر از کسانی که معنی عشق رو به بهترین و ساده ترین صورت بنویسند وبرای من ارسال کنند جایزه میدم
شرایط مسابقه:
1- مشخصات کامل خود را بفرستید(از طریق ایمیل)
2- معنی عشق را به ساده ترین و مختصر ترین صورت بنویسید(کامنت بزارید یا میل کنید)
_البته منظور این نیست که اگر معنی بلند و مفصلی دارید نفرستید-
3-میتوانید با فرستادن یک مطلب یا شعر هم در مسابقه شرکت کنید
جوایز
پنج نفر اول:
100مگابایت فضای اینترنت
پنج نفر دوم:
سکه تمام بهار آزادی
ده نفر سوم:
250000 ریال پول نقد

مهلت ارسال آثار:
30/10/1384
پایان دیماه 84

اعلام نتایج:
25/11/84
مطابق با 14 فوریه 2006

قرعه کشی توسط چند تن از اعضای انجمن وبلاگ نویسان انجام می شود


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 16:11  توسط حمید  | 

سلام خوبی؟؟؟ چه خبرا؟؟؟
ببخش که چند وقت نبودم و مطلب نمیذاشتم اما حالا دوباره اومدم
یه کاری میگم انجام بده
همین الان نظر بده
ممنون
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 15:48  توسط حمید  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 17:30  توسط حمید  | 

عشق يعني مستي وديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخوفتن تاسحر عشق يعني سجدا با چشمان ته عشق يعني مو به دار اويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراغش سوختن عشق يعني قطعه شعري ناتمام عشق يعني بهترين حسن ختام وعشق يعني
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 17:28  توسط حمید  | 

http://www.myimagehosting.com/pic.php?u=2116Jaegx&i=21288
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 18:12  توسط حمید  | 

عشق یک طرفه

برای این که نظر اورا به خودش جلب کند لباسهای تمیز می پوشید,
موهایش را مرتب میکرد و کفشهایش را برق می انداخت توی سالن یا حیاط هر کجا که می دیدش خودش را گم میکرد بارها خواسته بود جلو برود و حرف دلش را بزند اما نمی دانست چگونه...
همیشه از عکس العملش می ترسید. یک روز صیح تصمیمش را گرفت تمام شب بیدار ماند فکر کرده بود.
طبق معمول خودش را مرتب کرد و راه افتاد به طرف اتاق او,چند قدم بیشتر نمانده بود که دید چند نفر از اتاقش بیرون
آمدند. لای در باز بود از چیزیکه دی خشکش زد, پرستار آسایشگاه ملافه سفید را روی سر پیرزن میکشید.
عصا از دستهای لرزان پیرمرد بر زمین افتاد... و هنوز کفشهایش برق می زد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 17:22  توسط حمید  | 

if one day you want to run away
اگه یه روز خواستی فرار کنی
Don’t be afraid to call me
نترس از اینکه به من بگی
I don’t promise to ask you to stop
بهت قول نمیدم که ازت بخواهم بمونی
But I can run with you
اما منم میتونم با تو بدوم
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 14:1  توسط حمید  | 

جایی که گذرگاه دل محزون است
آنجا دو هزار نیزه بالا خون است
لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند
مجنون داند که حال مجنون چون است
«خداییش همینطوریه ها»
http://freefotofile.com/ims/pic.php?u=1424IkbIG&i=12975
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 14:44  توسط حمید  | 

نظر بدید

خواهش میکنم
خواهش میکنم
خواهش میکنم نظر بدید
خواهش میکنم
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 15:18  توسط حمید  | 

حمید مصدق
من قامت بلند تو را در قصیده ای
با نقش قلب سنگ تو تصویر می کنم
**********
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 15:9  توسط حمید  | 

سهراب

واحه ای در لحظه
به سراغ من اگر می آید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصد هایی است
که خبر می آورند از گل واشده دورترین بوته خاک
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی
سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
دورها آوایی است که مرا می خواند
سهراب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 14:51  توسط حمید  | 

به کجا چنین شتابان

گون از نسیم پرسید:
دل من گرفته اینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیایان؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم ...
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت بخیر اما تو و دوستی خدارا
چو از کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 15:7  توسط حمید  | 

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
وساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
«خسرو گلسرخی»
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 15:3  توسط حمید  | 

چرا عاشق شدم امروز

چرا عاشق شدم امروز
که بی تو
پر ز اندوهم
چرا عاشق شدم امروز
که بی تو
درد هر روزم
چرا عاشق نشد دیروز
دل دیوانه و مستم
که تو
در پیش من بودی
چرا عاشق شدم امروز
که بی تو
مرگ پایانم
«حمید»
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 14:5  توسط حمید  | 

و درد خودم

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
نکن گریه منم اینجا
بزار دستاتو تو دستام
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 13:56  توسط حمید  | 

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
بلکه نداشتن کسی است که البفای دوست داشتن را برايت تکرار کند،
رسم محبت بياموزی . و تو از او
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
پنهان کردن قلبی ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده بلکه.
مردن نيست ، عميق ترين درد در زندگی
بلکه نداشتن شانه های محکمی ست که بتوانی به آن تکيه کنی ،
و از غم زندگی برايش اشک بريزی .
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
ماندن قشنگترين داستان زندگی ست ، بلکه ناتمام
که مجبوري آخرش را با جدائی به سرانجام رساني .
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
سخت ترين شرايط همدم تو باشد بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در.
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی ست بلکه به.
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست
از دست نوشته های صبا (یاس کبود)
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 14:31  توسط حمید  | 

مسابقه مسابقه

سلام به مناسبت روز ولنتاین(عشاق) یک مسابقه ترتیب دادم
و به 20 نفر از کسانی که معنی عشق رو به بهترین و ساده ترین صورت بنویسند وبرای من ارسال کنند جایزه میدم
شرایط مسابقه:
1- مشخصات کامل خود را بفرستید(از طریق ایمیل)
2- معنی عشق را به ساده ترین و مختصر ترین صورت بنویسید(کامنت بزارید یا میل کنید)
_البته منظور این نیست که اگر معنی کوتاهی دارید نفرستید-
3-میتوانید با فرستادن یک مطلب یا شعر هم در مسابقه شرکت کنید
:جوایز
:پنج نفر اول
100مگابایت فضای اینترنت
:پنج نفر دوم
سکه تمام بهار آزادی
:ده نفر سوم
250000 ریال پول نقد
:مهلت ارسال آثار
1384/10/30
پایان دیماه 84
:اعلام نتایج
25/11/84
مطابق با 14 فوریه 2006
قرعه کشی توسط چند تن از اعضای انجمن وبلاگ نویسان انجام می شود
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 14:28  توسط حمید  | 

سلام خوبی
نماز و روزه هات قبول باشه ایشالا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 18:57  توسط حمید  | 

چرا نظر نمیدی؟
نظر بده تا امیدوار بشم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 14:3  توسط حمید  | 

این دوتا مطلب قبلی از سروده های خودم بود
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 12:30  توسط حمید  | 

نسیم خنک عشق

تو فصل سبز خزان زردی
پس به دل من پا بگذار
وخزان دلم رابهار کن,
دوباره رود یخزده مهربانی را جاری کن
و تن خسته من را
با نسیم خنک عشق
جانی تازه ببخش,
تو نسیم خنک عشقی
تو پر خروشترین رود مهربانی
و دلپذیرترین سایه درخت نارونی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 12:26  توسط حمید  | 

به تو می اندیشم

در غروب تنهایی یک دریای خشک
با تو
به بی تو بودن اندیشیدم
و به روزهایی که دیگر
ساحل دریای عشق
ردپای من را نخواهد دید
و جای پاهای تو دیگر
فریاد عشق سر نخواهند داد
, ماهی ها به سختی جان می دهند
و ماسه های داغ دیگر
پاهای عریان را نخواهد سوزاند
و اکنون باز به تو می اندیشم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 12:18  توسط حمید  | 

ببار اي آسمان بر من بباران قطره هاي خود،كين چنين آزرده حالم بس كه دنيا گفته است بايد بنالم.
ببار بر من كويرم عاشقم ،گويي نماندست وقت؛وقت است كه بميرم ...
تو ناله سر كني عالم شنيدند.تو آهي در كني عالم بديدند.
ولي من آهِ خود در سينه ام خاموش گردانم.به ناله هاي خود ، درپوش ِ غم خواهم گذارم.
تو تا گريه كني عالم بگريند.ولي من گريه ام اينجا بماند
صداي تو همه دنيا شنيدند.ولي غم عاقبت بايد بخواند
دلم از درد غم ديگر بمردست.شرابِ عشق يار تا ته بخوردست.
فغان از درد غم، يا رب كجا ديدي كه عاشق از غم دوري ننالد
كدام شهر است كه عاشق از غم عشقش نخواند.
دلم ويرانه اي از شهر عشق است.خراباتي شده ست يا رب خرابم...
ز ديده هاي خود خون گريه كردم .زدست مردمان يارب بر آبم
بديدي عاشقي از دور بخواند يار من وفا ندارد؟آن منم چنين بخوانم كين منم وفا ندارم.
چون به تو من گفته بودم گر بري من زود بميرم.اي خدايا پس چرا قصدي زمُردن من ندارم؟
اي خدا جانم بگير جانم چه ارزش؟در زماني كه وفا از يار به يادم هيچ ندارم؟
ببين حالم بخوان تا آخر جانم.من بي كس كجا دور از تو بايد شب بخوابم؟
به سالهاست كين چنين شبها نخوابم.براي خود به تا صبح قصه و رويا بخوانم.
چرا من؟عاشقي از عشق خود مرده؟چرا عشقم برايم در دلم مرده؟مگر تا آخر عمرم نبايد
عاشقم باشد؟مگر عشقش تمام شد عاشقي يه من تباه شد؟
جوابي من شنيدم ،از آن بهتر زجانم.كه اي انسان بي عقل،دگر عشق تو هم بر من حرام شد...
شاهين
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 16:45  توسط حمید  | 

پرسيدي : به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو بهت گفتم به خاطر هيچ کس،
پرسيدي: پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد ميزد به خاطر تو با يک بغض غمگين گفتم به خاطر هيچی
از تو پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حالي که اشکهايت را تو چشمات ديدم که با يک صداي لرزان گفتي : به خاطر کسي که به خاطر هيچي زندس

*****

ديروز که فرياد زدي دوستت دارم گفتم نمي‌شنوم لطفا بلندتر!!، و امروز که به آرامي گفتي دوستت ندارم گفتم هيس چرا داد مي‌زني
*****
دلم براي کسي تنگ است که زيبايي روح را مي‌ستايد، مهرباني را دوست دارد، گذشت را مي‌فهمد، دلم براي کسي تنگ است که چشمان خيس از اشک را مي‌بوسد
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:11  توسط حمید  | 

سلام
اگه مطلب با حالی داری بفرست
همین الان
ممنون
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 18:35  توسط حمید  | 

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی بر کن که رنج بیشمار آرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 14:27  توسط حمید  | 

اينم يه شعر درباره عشق:

عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عسق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر
عشق يعنب ديدني با چشم کور
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لخظه‌ها
عشق يعني آبي بي انتها
عشق يعني يک سوال بي جواب
عشق يعني راه رفتن توي خواب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 13:49  توسط حمید  | 

بیا به من نگاه کن

بیا به من نگاه کن
که آسمان پر ستاره ام
به من که گاه صاف و گاه
.به زیر ابر پاره ام
بیا به من نگاه کن
که آب صاف رودخانه ام
همیشه با شتاب می روم
.پر از صدا پر از ترانه ام
بیا به من نگاه کن
به من که می چکم از آسمان
به یاد غنچه و جوانه ها
.به روی خاک می شوم روان
بیا تو هم پر از ستاره باش
پر از صدا پر از ترانه باش
ببار مثل من از آسمان
به یاد غنچه و جوانه باش
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 16:10  توسط حمید  | 

سلام من چند دفعه بگم
ازت خواهش میکنم نظر بده حتی بگو خیلی بده
+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 18:59  توسط حمید  | 

بارون

من بهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو بهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم مي کنه
ميون جنگلا تاقم ميکنه
+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 18:44  توسط حمید  | 

یادته

روزایه خیلی طلایی یادته روز ترس از جدایی یادته
روز تمرین اشاره یادته شب چیدن ستاره یادته
شعرایه کتاب درسی یادته یادته گفتی میترسی یادته
عکسمون تو قاب عکس و یادته بله بدون مکس و یادته
دستمون تو دست هم بود یادته غصه هامون کم کم بود یادته
چشم نازت مال من بود یادته دیدن من غدغن بود یادته
روزگار قهرو آشتی یادته هیچ کس و جز من نداشتی یادته
رویاهایه آسمونی یادته قول دادی پیشم بمونی یادته
روزایه بی غمو غصه یادته ببینم اول قصه یادته
عصر ابراز علاقه یادته خبر خوش کلاغ یادته
دست گرمت تو زمستون یادته شونه من زیر بارون یادته
واسه خنده اجازه یادته اوناکه میگفتی رازه یادته
یادته فالایه حافظ تو حیاط یادته قسم جون شاخه نبات
گل سرخارو نچیدیم یادته یه روزی هم و ندیدیم یادته
شرطامون سر صداقت یادته تو و مجازات خیانت یادته
پنهونی سر قرارا یادته تاخیرات توی بهارا یادته
گوش ندادیم به نصیحت یادته گشتنت دنبال فرصت یادته
دستاتو میخوام بگیرم یادته راستی تو بی تو میمیرم یادته
گفتی ما باید جداشیم یادته گفتی باید بی وفاشیم یادته
یه دفه ازم بریدی یادته خط رو اسم من کشیدی
گفتی عشق من هوس بود یادته گفتی خوب بود ولی بس بود یادته
حلقه من دست تو دیدم یادته کلی سرزنش شنیدم یادته
چشم من به چشمت افتاد یادته کاری که دست دلم داد یادته
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 16:28  توسط حمید  | 

سکوت

رها خواهم کرد دور دست ها را
پندارها افق ها آرزوها را
در پهنه زندگی
چه نزدیک هستند قلبها
دیگر سرود عشق نخواهم تنها گفت
از زیرو بم ها تب ها شبها
در عرصه وجود
چه زیباست سکوت بر لبها
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 16:24  توسط حمید  | 

عیدت مبارک

راستی میلاد امام زمان(عج)مبارک
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 17:8  توسط حمید  | 

اینم چند تا جمله قشنگ

هیچ چیز در زندگی معنا ندارد مگر معنایی که شما به آن می دهید

عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد

مهر ورزیدن پادزهر واقعی ترس و شک است

خوشبختی فقط یک تعریف دارد و آن باور داشتن خوشبختی است
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 17:6  توسط حمید  | 

مطالب قدیمی‌تر