پسره با باباش میره حموم به باباش میگه این چیه؟
باباش میگه دودول
پسره میگه عجب اسم کیری داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 16:47  توسط حمید
|
مدتی است که خاطراتم را به فراموشی سپرده ام
خاطراتی که امروز همچون تصاویری مه آلود می نمایند
ای کاش زندگی برگشت پذیر بود
ای کاش می توانستم عشق تورا حفظ کنم
من زندگی را قمار کرده ام
قماری که برنده نداشت
و زندگی برگشت پذیر نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 16:7  توسط حمید
|
یاد
چه شبهایی که با یاد تو سر شد -------------------- چه غمهایی که با دل همسفر شد
دل من با نگاهت داشت انسی ---------------------- تو رفتی و دل من در به در شد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 15:59  توسط حمید
|
به جستجوی تو
به در گاه کوه می گریم
در آستانه دریا و علف
به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چارراه فصول
در چار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند ورق خواهد خورد؟
***
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد
پس به هیات گنجی در آمدی:
بایسته و آز انگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سال
دلپذیر کرده است
***
نامت سپیده دمی است
که بر پیشانی آسمان میگذرد
-متبرک باد نام تو-
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب و روز را
هنوز را ...
-----------------------احمد شاملو-----
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 14:25  توسط حمید
|
چرا بارا ن نمی آید تا تن خسته مرا خیس کند
چرا باران نمی آید تا روح خسته ام طراوت بگیرد
خداکند زودتر بیاید این باران عشق تا عطر تو را حس کنم
عشق من رنگ باران دارد
عطر باران دارد
و همیشه تورا به تعداد قطره های باران دوست خواهم داشت
پس حس کن وسعت عشق مرا
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 10:45  توسط حمید
|
رازت را به من بگو ...
دستت را به من بده...
من با غربت تو آشنا هستم.
روزی به من گفتی که هرکس در زندگی
رازهایی با خود دارد
که نیاز به گفتن نمی یابند.
و آن راز تو بودی که سالها با خود همراهش کردی.
امروز خود را سبک بار به دست زندگی بسپار
و بگو آنچه را ناگفته نگاه داشته ای
نیاز تو برای سبک باری گفتن آن راز است.
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 10:18  توسط حمید
|
عروس
دو شیزه محترمه برای بار سوم عرض می کنم ، آیا بنده وکیلم شما را به عقد ...
از زیر نور سفید نگاهی به داماد کرد باورش نمی شد به آرزویش رسیده باشد.
صدای عاقد بار دیگر آمد : بنده وکیلم...
تمام توانش را جمع کرد در صدایش و با صدای بلند گفت بله
که در همان حال چیز محکمی به پهلویش خورد سرش را که برگرداند مادرش را دید که با عصبانیت
بالای سرش ایستاده و داد می زند : دختر دو ساعته صدات می زنم تازه میگی بله
لنگه ظهره نمیخوای بیدار شی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 15:25  توسط حمید
|
if one day you want to run away
اگه یه روز خواستی فرار کنی
Don’t be afraid to call me
نترس از اینکه به من بگی
I don’t promise to ask you to stop
بهت قول نمیدم که ازت بخواهم بمونی
But I can run with you
اما منم میتونم با تو بدوم
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 15:17  توسط حمید
|
سلام به مناسبت روز ولنتاین(عشاق) یک مسابقه ترتیب داد
و به 20 نفر از کسانی که معنی عشق رو به بهترین و ساده ترین صورت بنویسند وبرای من ارسال کنند جایزه میدم
شرایط مسابقه:
1- مشخصات کامل خود را بفرستید(از طریق ایمیل)
2- معنی عشق را به ساده ترین و مختصر ترین صورت بنویسید(کامنت بزارید یا میل کنید)
_البته منظور این نیست که اگر معنی بلند و مفصلی دارید نفرستید-
3-میتوانید با فرستادن یک مطلب یا شعر هم در مسابقه شرکت کنید
جوایز
پنج نفر اول:
100مگابایت فضای اینترنت
پنج نفر دوم:
سکه تمام بهار آزادی
ده نفر سوم:
250000 ریال پول نقد
مهلت ارسال آثار:
30/10/1384
پایان دیماه 84
اعلام نتایج:
25/11/84
مطابق با 14 فوریه 2006
قرعه کشی توسط چند تن از اعضای انجمن وبلاگ نویسان انجام می شود
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 16:11  توسط حمید
|
سلام خوبی؟؟؟ چه خبرا؟؟؟
ببخش که چند وقت نبودم و مطلب نمیذاشتم اما حالا دوباره اومدم
یه کاری میگم انجام بده
همین الان نظر بده
ممنون
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 15:48  توسط حمید
|