تبليغاتX
اگه با من دوست میشی بیا تو

اگه با من دوست میشی بیا تو

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 17:30  توسط حمید  | 

عشق يعني مستي وديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخوفتن تاسحر عشق يعني سجدا با چشمان ته عشق يعني مو به دار اويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراغش سوختن عشق يعني قطعه شعري ناتمام عشق يعني بهترين حسن ختام وعشق يعني
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 17:28  توسط حمید  | 

http://www.myimagehosting.com/pic.php?u=2116Jaegx&i=21288
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 18:12  توسط حمید  | 

عشق یک طرفه

برای این که نظر اورا به خودش جلب کند لباسهای تمیز می پوشید,
موهایش را مرتب میکرد و کفشهایش را برق می انداخت توی سالن یا حیاط هر کجا که می دیدش خودش را گم میکرد بارها خواسته بود جلو برود و حرف دلش را بزند اما نمی دانست چگونه...
همیشه از عکس العملش می ترسید. یک روز صیح تصمیمش را گرفت تمام شب بیدار ماند فکر کرده بود.
طبق معمول خودش را مرتب کرد و راه افتاد به طرف اتاق او,چند قدم بیشتر نمانده بود که دید چند نفر از اتاقش بیرون
آمدند. لای در باز بود از چیزیکه دی خشکش زد, پرستار آسایشگاه ملافه سفید را روی سر پیرزن میکشید.
عصا از دستهای لرزان پیرمرد بر زمین افتاد... و هنوز کفشهایش برق می زد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 17:22  توسط حمید  | 

if one day you want to run away
اگه یه روز خواستی فرار کنی
Don’t be afraid to call me
نترس از اینکه به من بگی
I don’t promise to ask you to stop
بهت قول نمیدم که ازت بخواهم بمونی
But I can run with you
اما منم میتونم با تو بدوم
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 14:1  توسط حمید  | 

جایی که گذرگاه دل محزون است
آنجا دو هزار نیزه بالا خون است
لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند
مجنون داند که حال مجنون چون است
«خداییش همینطوریه ها»
http://freefotofile.com/ims/pic.php?u=1424IkbIG&i=12975
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 14:44  توسط حمید  | 

نظر بدید

خواهش میکنم
خواهش میکنم
خواهش میکنم نظر بدید
خواهش میکنم
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 15:18  توسط حمید  | 

حمید مصدق
من قامت بلند تو را در قصیده ای
با نقش قلب سنگ تو تصویر می کنم
**********
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 15:9  توسط حمید  | 

سهراب

واحه ای در لحظه
به سراغ من اگر می آید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصد هایی است
که خبر می آورند از گل واشده دورترین بوته خاک
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی
سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
دورها آوایی است که مرا می خواند
سهراب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 14:51  توسط حمید  | 

به کجا چنین شتابان

گون از نسیم پرسید:
دل من گرفته اینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیایان؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم ...
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت بخیر اما تو و دوستی خدارا
چو از کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 15:7  توسط حمید  | 

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
وساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
«خسرو گلسرخی»
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 15:3  توسط حمید  | 

چرا عاشق شدم امروز

چرا عاشق شدم امروز
که بی تو
پر ز اندوهم
چرا عاشق شدم امروز
که بی تو
درد هر روزم
چرا عاشق نشد دیروز
دل دیوانه و مستم
که تو
در پیش من بودی
چرا عاشق شدم امروز
که بی تو
مرگ پایانم
«حمید»
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 14:5  توسط حمید  | 

و درد خودم

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
نکن گریه منم اینجا
بزار دستاتو تو دستام
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 13:56  توسط حمید  | 

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
بلکه نداشتن کسی است که البفای دوست داشتن را برايت تکرار کند،
رسم محبت بياموزی . و تو از او
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
پنهان کردن قلبی ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده بلکه.
مردن نيست ، عميق ترين درد در زندگی
بلکه نداشتن شانه های محکمی ست که بتوانی به آن تکيه کنی ،
و از غم زندگی برايش اشک بريزی .
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
ماندن قشنگترين داستان زندگی ست ، بلکه ناتمام
که مجبوري آخرش را با جدائی به سرانجام رساني .
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
سخت ترين شرايط همدم تو باشد بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در.
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی ست بلکه به.
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست
از دست نوشته های صبا (یاس کبود)
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 14:31  توسط حمید  | 

مسابقه مسابقه

سلام به مناسبت روز ولنتاین(عشاق) یک مسابقه ترتیب دادم
و به 20 نفر از کسانی که معنی عشق رو به بهترین و ساده ترین صورت بنویسند وبرای من ارسال کنند جایزه میدم
شرایط مسابقه:
1- مشخصات کامل خود را بفرستید(از طریق ایمیل)
2- معنی عشق را به ساده ترین و مختصر ترین صورت بنویسید(کامنت بزارید یا میل کنید)
_البته منظور این نیست که اگر معنی کوتاهی دارید نفرستید-
3-میتوانید با فرستادن یک مطلب یا شعر هم در مسابقه شرکت کنید
:جوایز
:پنج نفر اول
100مگابایت فضای اینترنت
:پنج نفر دوم
سکه تمام بهار آزادی
:ده نفر سوم
250000 ریال پول نقد
:مهلت ارسال آثار
1384/10/30
پایان دیماه 84
:اعلام نتایج
25/11/84
مطابق با 14 فوریه 2006
قرعه کشی توسط چند تن از اعضای انجمن وبلاگ نویسان انجام می شود
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 14:28  توسط حمید  |