تبليغاتX
اگه با من دوست میشی بیا تو

اگه با من دوست میشی بیا تو

یادته

روزایه خیلی طلایی یادته روز ترس از جدایی یادته
روز تمرین اشاره یادته شب چیدن ستاره یادته
شعرایه کتاب درسی یادته یادته گفتی میترسی یادته
عکسمون تو قاب عکس و یادته بله بدون مکس و یادته
دستمون تو دست هم بود یادته غصه هامون کم کم بود یادته
چشم نازت مال من بود یادته دیدن من غدغن بود یادته
روزگار قهرو آشتی یادته هیچ کس و جز من نداشتی یادته
رویاهایه آسمونی یادته قول دادی پیشم بمونی یادته
روزایه بی غمو غصه یادته ببینم اول قصه یادته
عصر ابراز علاقه یادته خبر خوش کلاغ یادته
دست گرمت تو زمستون یادته شونه من زیر بارون یادته
واسه خنده اجازه یادته اوناکه میگفتی رازه یادته
یادته فالایه حافظ تو حیاط یادته قسم جون شاخه نبات
گل سرخارو نچیدیم یادته یه روزی هم و ندیدیم یادته
شرطامون سر صداقت یادته تو و مجازات خیانت یادته
پنهونی سر قرارا یادته تاخیرات توی بهارا یادته
گوش ندادیم به نصیحت یادته گشتنت دنبال فرصت یادته
دستاتو میخوام بگیرم یادته راستی تو بی تو میمیرم یادته
گفتی ما باید جداشیم یادته گفتی باید بی وفاشیم یادته
یه دفه ازم بریدی یادته خط رو اسم من کشیدی
گفتی عشق من هوس بود یادته گفتی خوب بود ولی بس بود یادته
حلقه من دست تو دیدم یادته کلی سرزنش شنیدم یادته
چشم من به چشمت افتاد یادته کاری که دست دلم داد یادته
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 16:28  توسط حمید  | 

سکوت

رها خواهم کرد دور دست ها را
پندارها افق ها آرزوها را
در پهنه زندگی
چه نزدیک هستند قلبها
دیگر سرود عشق نخواهم تنها گفت
از زیرو بم ها تب ها شبها
در عرصه وجود
چه زیباست سکوت بر لبها
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 16:24  توسط حمید  | 

عیدت مبارک

راستی میلاد امام زمان(عج)مبارک
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 17:8  توسط حمید  | 

اینم چند تا جمله قشنگ

هیچ چیز در زندگی معنا ندارد مگر معنایی که شما به آن می دهید

عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد

مهر ورزیدن پادزهر واقعی ترس و شک است

خوشبختی فقط یک تعریف دارد و آن باور داشتن خوشبختی است
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 17:6  توسط حمید  | 

سلام

و سلام...
هنوز گرمترین واژه آشنایی است
که گاهی در غربت سرد نگاهمان
فراموش می شود
وما در تکرار قهر می کوشیم
***
بگذار پنجره با تو بودن
همیشه باز باشد
می خواهم چشمهایم
آفتاب حضورت را احساس کنند
شاید فردا نباشم
شاید هم تا پایان جمله ای که خواهم نوشت:
دوستت دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 17:4  توسط حمید  | 

ای آیه مکرر آرامش
میخواهمت هنوز.
آری هنوز هم دریای آرزو
دراین دل شکسته من موج میزند
راهی به دل بجو.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 19:38  توسط حمید  | 

تنهایی
تنهاتر از من
دلی است که در پشت میله های قفس
غریبانه می تپد
تنهایی
چه شعر طویلی است.
تنهایی چه تصویر زلالی است.
******
شب
شب نقطه سیاهی است
بر دفتر هستی
پاک کن خورشید را
بر میدارم
و این نقطه را پاک میکنم
دستهایم
پر از صبح میشود
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 19:37  توسط حمید  | 

If one day you don’t want to lisen to no body…
اگه یه روز نخواستی به حرفای کسی گوش بدی ...

Call me…
خبرم کن...

I promise to be very quiet.
من قول میدم خیلی ساکت باشم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 19:6  توسط حمید  | 

سلام خوبي اي بابا چرا نظر نميدي
همين الان يه دونه نظر بده
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 20:48  توسط حمید  | 

سلام
ببخشيد اگه امروز مطلب جديدي نزاشتم
ميخواستم بگم اگه مطلب قشنگي داري بفرست تا به اسم خودت بزارم
مخصوصا اگه از خودت باشه
ميتونيد کامنت بزاريد
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 16:38  توسط حمید  | 

اينم يه مطلب درباره عشق

بعضي‌ها ميگن كه عشق آبيه چون مثل اقيانوس مي‌مونه
بعضي‌ها ميگن كه عشق قرمزه چون مثل خون مي‌مونه
بعضي‌ها ميگن كه عشق سبزه چون مثل يه زندگي خوب و كامل مي‌مونه
بعضي‌ها هم ميگن كه عشق مشكيه چون عشق رو تو چشماي مشكي عزيزشون مي‌بينن
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 19:12  توسط حمید  | 

در این دشت در این خاک در این مزرعه پاک
به جز عشق به جز مهر دگر هیچ نکاریم

**********

هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست ازدوست بپرسید چرا میشکند
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 18:14  توسط حمید  | 

حیاط خانه ما تنهاست

کسی به فکر گلها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد
که قلب باغچه از بی وفایی گلها ورم کرده
که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار چیزی مجرد است که در انزوای باغچه پوسیده است

حیاط خانه ما تنهاست. حیاط خانه ما در انتظاربارش یک ابر ناشناس خمیازه میکشد
وحوض خانه ما خالیست ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتند و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانه ما تنهاست.


آسمان همچو صفحه دل من
روشن تر از جلوه های مهتابست
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خوابست

خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر بروی دفتر خویش
فروغ فرخزاد


+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 19:7  توسط حمید  |